ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت


می توان خلاصه کرد که اگر به طور کلی ، همه بخشها یا اکثر بخشها توسط یک شرکت یا صنعتی هدف گذاری شوند. که مبتنی بر هدف قرار دادن مشتریان آگاه به قیمت باشد ، پس استراتژی رقابتی رهبری هزینه انتخاب می شود تا رقبا را شکست دهند.

استراتژی بازاریابی کوکاکولا چیست؟

همان طور که در مقالات قبل اشاره کردیم، کوکاکولا پیشرو در صنعت تولید نوشیدنی در جهان است و در بیش از 200 کشور جهان فعالیت دارد. این شرکت حدود 60% از درآمد و 80% از سود عملیاتی خود را از خارج از ایالات متحده امریکا کسب می کند و از شهرت بالایی در جهان برخوردار است. این شرکت مدعی شده است که تقریباً 94% مردم جهان، لوگوی سفید و قرمز کوکاکولا را می شناسند. در این مقاله به بررسی استراتژی بازاریابی کوکاکولا می پردازیم:

تقسیم بندی، هدفگذاری و موقعیت یابی کوکاکولا:

تقسیم بندی به برند کمک می کند تا محصولات مناسب تری را برای هر گروه از مشتریان تعریف کند. کوکاکولا بخش خاصی را هدف قرار نمی دهد بلکه استراتژی بازاریابی خود را با تولید محصولات جدید تطبیق می دهد. به این ترتیب ترکیبی از استراتژی های بازاریابی غیرمترقبه و انبوه را به منظور هدایت فروش در بازار رقابتی در نظر می گیرد. کوکاکولا از استراتژی موقعیت یابی رقابتی استفاده می کند تا از رقبای خود در بازار نوشیدنی های غیرالکلی سبقت بگیرد.

ماموریت:

“نقشه راه ما با ماموریت ما آغاز می شود، که پایدار است. این ماموریت هدف ما را به عنوان یک شرکت مشخص می سازد و استانداردی است که به کمک آن اقدامات و تصمیمات خود را وزن کنیم.
تا جانی تازه به جهان دهیم.
تا لحظه های خوشبختی و خوش بینی را القا کنیم.
تا ایجاد ارزش کنیم و تفاوت ایجاد نماییم. “

چشم انداز:

“چشم انداز ما به عنوان چارچوبی برای نقشه راه ما عمل می کند و هر دیدگاهی از تجارت ما را با توصیف هر آن چه نیاز داریم تا به رشدی پایدار و باکیفیت برسیم، هدایت می نماید”.
• پورتفولیو: برای دنیا یک پورتفولیو از برندهای نوشیدنی باکیفیت ایجاد کنیم که خواسته ها و نیازهای مردم را پیش بینی و برآورده می سازد.
• شرکا: شبکه ای بَرنده از مشتریان و تامین کنندگان پرورش دهیم، ما با هم می توانیم ارزشی ماندگار ایجاد کنیم.
• سیاره: یک شهروند مسئول باشیم که با کمک و پشتیبانی از ساختن اجتماعی پایدار، تفاوت ایجاد کنیم.
• سود: ضمن توجه به مسئولیت های سرتاسری مان، بازده بلند مدت به سهامداران را بیشتر کنیم.
• بهره وری: سازمانی سریع و متداوم در حرکت رو به جلو ایجاد کنیم. “

مزیت رقابتی در استراتژی بازاریابی کوکاکولا

کوکاکولا از نظر عملیاتی، کنترل هزینه، پورتفولیوی برند، بازاریابی کانال و ارتباط مشترک با مشتری دارای مرزی رقابتی با رقبایش است.

عملیات:

کوکاکولا حق فرانشیز بطری کردن نوشابه ها را واگذار می کند، به عنوان مثال FEMSA بزرگترین فرانشیز بطری کردن نوشیدنی های کوکاکولا را در اختیار دارد. این موضوع به شرکت کمک می کند تا فرصت های رشد مهمی را در بخش نوشیدنی های غیر الکلی به دست آورد.

کنترل هزینه ها:

پورتفولیوی محصولات متنوع، عملیات برون سپاری و صرفه جویی از لحاظ اندازه به آن ها کمک می کند تا هزینه های عملیاتی خود را کاهش داده و سودآوری را افزایش دهند.

پورتفولیوی برند قوی:

شرکت یک پورتفولیوی گسترده و قدرتمند را به مشتریان خود ارائه می دهد و به طور مداوم دسته های نوشیدنی های بهتر و امیدوار کننده تری را برای رشد در بازارهای مختلف کشف می کند. پورتفولیوی نوشیدنی های آن شامل نوشابه های گازدار، آب معدنی، آبمیوه ها، چای ها، نوشیدنی های انرژی زا، شیر و قهوه است.


روابط مشترک با مشتریان:

کوکاکولا به بازاریابی مشارکتی که برای همه ذینفعان ایجاد ارزش های مشترک نماید به شدت اعتقاد دارد. پورتفولیوی گسترده محصولات و بسته بندی ها برای فروشگاه های آن ها بر مبنای ویژگی های اجتماعی اقتصادی بازارهای محلی، با توجه به موقعیت مصرف و مشخصات متمایز فروشگاه ها متناسب سازی شده است.

ماتریس BCG در استراتژی بازاریابی کوکاکولا

برند تجاری کوکاکولا بر اساس تقاضا و موقعیت رقابتی جایگاه متفاوتی را در ماتریس BCG اشغال می کند. Thumps-up, Sprite, Fanta و Maaza جزو ستاره ها هستند؛ چرا که این برندها سهم بازار زیادی دارند اما در بخش مربوطه رقابت بالایی دارند.
Kinley دلیل علامت سوال است که در فروش پایین وجود دارد. شرکت با توجه به حضور تعداد زیادی از بازیکنان محلی در بازاری که رقابت بر اساس قیمت صورت می گیرد، قادر نخواهد بود موقعیت Kinley را تثبیت کند که نتیجه آن فروش پایین خواهد بود.
برند اصلی کوکاکولا یک گاو شیرده محسوب می شود زیرا یک رقیب اصلی که همان پپسی باشد را دارد و در سراسر جهان حضور خارق العاده ای دارد.
برندهای نوشابه های رژیمی، چای و قهوه از سگ ها هستند؛ چرا که قادر به جذب مشتری برای این بخش ها نیستند و احتمالاٌ واحدهای بلندمدت تر و تحت استقرار بیشتری هستند.

استراتژی توزیع در استراتژی بازاریابی کوکاکولا

بسته به بازار، شرایط جغرافیایی و مشخصات مشتری از چندین مدل فروش و پخش استفاده می کند:
1) سیستم پیش فروش، که عملیات فروش و تحویل را از هم جدا می سازد و اجازه می دهد کامیون ها با مخلوطی از کالاهایی که خرده فروشان قبلاً سفارش داده اند بارگیری شوند که به موجب آن بازده فروش و پخش افزایش می یابد.
2) سیستم مسیر کامیون قراردادی، که در آن شخصی که مسئول تحویل بار است از طریق فهرست انبار موجود در کامیون اقدام به فروش فوری می کند.
3) سیستم توزیع ترکیبی، که در آن کامیون کالاهایی را که برای فروش فوری دارد و کالاهایی که از طریق سیستم پیش فروش از قبل سفارش داده شده بودند را به طور همزمان حمل می کند.
4) سیستم تله مارکتینگ، که می تواند ترکیبی باشد از بازدیدهای قبل از فروش و
5) فروش از طریق عمده فروش شخص ثالث محصولات باشد.

ارزش برند در استراتژی بازاریابی کوکاکولا

کوکاکولا یک نام تجاری است که توسط همه افراد در سراسر جهان شناخته می شود. زمانی که درباره ارزش برند صحبت می کنیم منظور بهای آن و داستان ها، خاطرات، اجتماعات و پیوندهای بشری است (اگرچه این ارتباطات به دقت و تعمداً توسط بازاریابانِ با استعداد و طی سالیان متمادی و جلسات بیشمار شکل گرفته اند).
این چیزی است که کوکاکولا طی 100 سال در آن خبره بوده است. این ارزش به واسطه عدم علاقمندی مردم برای پذیرش جایگزینی برای آن ناشی می شود. استراتژی بازاریابی کوکاکولا همواره وابسته به شادی، مثبت اندیشی و زندگی خوب با محصولاتش بوده است و این دلیل اصلی ایجاد TOMA بالا (آگاهی بالای ذهن) است.

تجزیه و تحلیل رقابتی در استراتژی بازاریابی کوکاکولا

غول های بزرگ در بخش نوشیدنی های غیرالکلی دارای استراتژی و اهداف مشابه هستند به این معنا که شرکت های بازاریابی نوآور و خلاق می توانند به شرکت ها برای تمایز از یکدیگر کمک کنند. سبقت از بازیکنان محلی موضوع اصلی دیگری است که هم اکنون شرکت با آن روبرو است. پپسی بزرگترین رقیب کوکاکولا است که دارای محصولاتی در این حوزه است.

تحلیل بازار در استراتژی بازاریابی کوکاکولا

بازار نوشیدنی های غیر الکلی یک صنعت رو به رشد است و با ظهور بازارهای رو به رشد آسیا و کشورهای در حال توسعه، مصرف آن نیز به دلیل تغییر سبک زندگی، شرایط اقتصادی و تغییر عادات خرید نیز بیشتر خواهد بود. در این صنعت، مشتری گزینه های زیادی دارد؛ از آب تا چای / قهوه تا نوشابه؛ بنابراین احتمال جا به جایی مشتری به یک برند دیگر زیاد است. تنها راه تمایز محصولات و حفظ مشتریان، ساختن برند قوی و ایجاد کشش در بازارها است.
تجزیه و تحلیل مشتری در استراتژی بازاریابی کوکاکولا: کوکاکولا یک بازار انبوه را هدف قرار می دهد و انتظارات مشتری از جمله قیمت پایین، طعم عالی، در دسترس بودن و راحتی آن و ارائه گزینه های متفاوتی برای انتخاب است.

برای آشنایی با سیستم پخش شرکت کوکاکولا کلیک کنید

اولویت‌های استراتژیک: چگونه استراتژی را به نتایج ارزشمند تبدیل کنیم؟

رهبران چگونه می‌توانند استراتژی‌های پیچیده را به رهنمودهایی ساده و انعطاف‌پذیر برای اجرا تبدیل کنند؟ به جای تلاش برای تبدیل استراتژی به یک بیانیه سازمانی، بهتر است مجموعه کوچکی از اولویت های استراتژیک را که برای سازمان نتایج ارزشمندی به همراه دارند، موردنظر قرار دهیم.

استراتژی، در قلب خود به موضوع انتخاب بین گزینه‌های متعدد می‌پردازد. تعداد کمی از شرکت‌ها با شرط‌بندی و پذیرش ریسک‌های بزرگ شانس موفقیت به دست می‌آورند. بیشتر استراتژی‌های برنده مبتنی بر مجموعه‌ای از انتخاب‌ها در مورد خدمت به مشتریان، عرضه محصول و قابلیت‌های مرتبط است که به شرکت در دستیابی به سودآوری کمک می‌کنند.

استراتژی ذاتاً پیچیده است. این را می‌توان در گزارش‌های قطور و چارچوب‌های پیچیده‌ای که شرکت‌ها برای توصیف گزینه‌های استراتژیک خود و چگونگی ارتباط آن‌ها با یکدیگر استفاده می‌کنند، فهمید؛ اما باید توجه داشت به همان اندازه که توصیف استراتژی پیچیده است، اجرای آن نیاز به سادگی دارد. برای تأثیرگذاری بر فعالیت‌های روزمره، استراتژی‌ها باید به اندازه کافی ساده باشند تا مدیران در هر سطح سازمانی بتوانند آن را درک کنند، با آن ارتباط برقرار کنند و به یاد آورند که استراتژی چیزی بیش از یک دفترچه در قفسه کتابخانه‌های گران‌قیمت هیئت‌مدیره است. یک استراتژی باید به اندازه کافی قابل‌فهم و منعطف باشد تا بتواند مدیران و سازمان را برای کشف فرصت‌های جدید، کاهش خطرات غیرمنتظره و سازگاری با شرایط محلی آماده کند. علاوه بر این، اینکه ما انتخاب‌های موفق گذاشته را برای ایجاد استراتژی‌های آینده ملاک قرار دهیم، چیزی به جز بی‌تحرکی سازمانی برایمان به همراه نخواهد داشت؛ بنابراین مهم این است که علاوه بر استفاده از تجربیات گذشته، همواره بر انتخاب اولویت ‌های استراتژیک جدید و متناسب با شرایط امروزی اهتمام ورزیم.

استراتژی ساده ساخته شده است:

چگونه رهبران می‌توانند استراتژی‌های پیچیده را به چیزی ساده و انعطاف‌پذیر برای اجرای آن تبدیل کنند؟ اولین پاسخ شما ممکن است محدود کردن مجموعه‌ای پیچیده از انتخاب‌ها به تعداد انگشت‌شماری باشد که بیشترین اهمیت را دارد. در حقیقت، برخی از خبرگان استراتژی معتقدند مدیران باید با خلاصه کردن استراتژی‌ها در یک بیانیه مختصر (کمتر از ۳۵ کلمه) چند انتخاب اصلی سازمان را شرح دهند. این کار با تمرکز بر چند محور اختصاصی مانند انتخاب مشتری هدف یا شایستگی‌های اصلی صورت می‌پذیرد که می‌تواند قلب استراتژی هر شرکتی باشد.

بااین‌حال این رویکرد به بهترین وجه با شرکت‌هایی که استراتژی‌های نسبتاً ساده دارند، کار می‌کند. واقعیت ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت این است که عناصر اصلی در این بیانیه استراتژیک شامل موارد زیر است؛‌ مشتریان هدف (چه کسی)، گزاره ارزش (چه) و اینکه شرکت چگونه محصولات یا خدمات را ارائه، فروش و توزیع می‌کند (چگونه). این رویکرد برای آن دسته از شرکت‌هایی که در ویژگی‌های زیر مشترک هستند کاربرد دارد:

  • روی یک تجارت واحد متمرکز هستند.
  • یک گزاره ارزش استاندارد را به یک مشتری مشخص معرفی می‌کنند.
  • و استراتژی آن‌ها با گذشت زمان پایدار است.

در عوض، مدیران شرکت‌هایی که این قالب را ندارند، در استفاده از این رویکرد دچار مشکل می‌شوند. به‌عنوان‌مثال یک سایت کاریابی آنلاین در اروپای شرقی نمی‌تواند یک مشتری مجزا را شناسایی کند زیرا به کارجویان، کارفرمایان، تبلیغ‌کنندگان و شرکای دیگری که مشاغل موجود در چندین کشور را ارائه می‌دهند، خدمت می‌کند. همچنین رهبران چنین شرکت‌هایی ترکیب استراتژی‌های متفاوت را با یک فرمول واحد کاری دشوار دانستند. شرکتی را تصور کنید که یک آموزشگاه آنلاین و یک بخش جداگانه برای تولید محتوای دیجیتالی دارد که محتوای آن را به سایر مؤسسات آموزشی (از جمله سایر آموزشگاه‌ها) میفروخت. این دو بخش عمیقاً درهم‌تنیده بودند، اما تیم رهبری هرگز نتوانست استراتژی ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت واحدی را بیان کند که برای هر دو بخش به خوبی کار کند.

اولویت های استراتژیک:

مدیران به جای تلاش برای خلاصه کردن استراتژی خود در یک بیانیه، باید آن را به اقدامات معدودی تبدیل کنند که شرکت برای اجرای آن استراتژی در کوتاه‌مدت از آن به عنوان راهنما استفاده کند. اولویت های استراتژیک باید آینده‌نگرانه و عمل‌گرا باشد و توجه خود را به انتخاب‌های مهم برای موفقیت سازمان طی چند سال آینده معطوف کند.

بسیاری از سازمان‌های بزرگ با کارکردهای پیچیده که در صنایع مختلف، خطوط تولید و بخش‌های مشتری با یکدیگر رقابت می‌کنند برای پیشبرد استراتژی به اولویت های استراتژیک اعتماد می‌کنند. به‌عنوان‌مثال، بیش از دو سوم شرکت‌های S&P 500 اهداف صریح میان‌مدت را برای کمک به اجرای استراتژی خود منتشر کردند.

بسیاری از مدیران اذعان دارند که آن‌ها از اولویت های استراتژیک استفاده می‌کنند، اما آن‌طور که باید کمکشان نمی‌کند. برای تعیین دستور کار استراتژیک و اجرای مؤثر آن، اولویت های استراتژیک باید تعادلی را بین عناصری همچون انعطاف‌پذیری، جلوگیری از بی‌تحرکی و ایجاد یکپارچگی حفظ کنند. ایجاد اولویت های استراتژیک که همه این کارها را به خوبی انجام دهد نیازمند یک نظم دقیق است. در ادامه این مقاله، به هفت ویژگی اولویت های استراتژیک مؤثر اشاره می‌شود و مدیران اجرایی می‌توانند از آن‌ها برای ارزیابی اولویت های استراتژیک شرکت خود استفاده کنند.

اولویت های استراتژیک

اولویت‌های استراتژیک شما چقدر مؤثر هستند؟

اولویت های استراتژیک را به تعداد انگشت‌شماری محدود کنید.

محدود کردن تعداد اولویت های استراتژیک به سه تا پنج عدد مزیت‌های مختلفی دارد. بدیهی است که داشتن تعداد کمی اولویت استراتژیک موجب می‌شود تا درک این اهداف و برقراری ارتباط با انها در کل سازمان آسان‌تر شود. به یاد داشته باشید بهتر این است که به جای اینکه کارکنان را بیش‌ازاندازه با مجموعه کامل تمام گزینه‌ها و وابستگی‌های متقابلی که یک استراتژی را تشکیل می‌دهند، آشنا کنید، بر مواردی تمرکز نماییدکه به کارمند کمک می‌کند تا استراتژی را راحت‌تر در فعالیت‌های سازمانی وارد کند و به‌عبارت‌دیگر انها را اجرایی نماید.

همان‌طور که داشتن اولویت های استراتژیک زیاد بسیار اشتباه است، داشتن تعداد کمی از اولویت‌های استراتژیک هم می‌تواند یک مشکل باشد. یک شرکت عمده‌فروشی انرژی یک اولویت استراتژیک واحد را اعلام کرد: مدیریت ریسک و حفظ ارزش. مطمئناً این یک هدف شایسته بود، اما همین هدف برای ارائه راهنمایی‌های مفید برای کارمندان بسیار خلاصه بود. یک اولویت منفرد به ندرت برای هدایت استراتژی کافی است.

روی اهداف میان‌مدت تمرکز کنید.

اولویت های استراتژیک به عنوان پلی بین آرزوهای بلندمدت و اهداف سالانه یا سه‌ماهه عمل می‌کنند. اقداماتی که بیشترین تأثیر را دارند (به‌عنوان‌مثال، ایجاد قابلیت تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، ادغام فروشگاه‌های آنلاین و فیزیکی یا ورود به یک بازار جدید) به‌طورمعمول به چند سال زمان نیاز دارند. البته استثنائاتی هم وجود دارد: برای مثال، چرخش مالی نیاز به تمرکز فوری بر تولید وجه نقد کوتاه‌مدت و کاهش بدهی دارد؛ اما به‌طورکلی، ما یک قانون خوب پیدا کرده‌ایم “سه به پنج در سه به پنج” – سه تا پنج اولویت استراتژیک داشته باشید که می‌تواند در سه تا پنج سال آینده به انجام برسد. وقتی اولویت های میان‌مدت را تعیین کردید، مهم این است که آن‌ها را رعایت کنید. هنگامی که تیم رهبران ارشد اولویت های پنج‌ساله را اعلام می‌کنند و یک سال بعد آن‌ها را تغییر می‌دهند، کارکنان متوجه می‌شوند که انها هم می‌توانند با خیال راحت از این اهداف و اولویت‌ های استراتژیک چشم‌پوشی کنند.

نگاهتان به سمت آینده باشد:

استراتژی باید راهنمایی کند که چگونه یک شرکت می‌تواند ارزشی را برای پیشرفت و ترقی ایجاد کند نه اینکه به دنبال رمزنگاری چگونگی کسب درامد از روش‌های گذشته باشد. در بازارهای پویا، موفقیت در اجرای استراتژی به طور معمول نیاز به نوآوری و تغییر دارد: مواردی که یک شرکت را برای آینده آماده می‌کند. به‌عنوان‌مثال، ورود به بازارهای ناآشنا، ساختن مدل‌های کسب‌وکار نوآورانه یا توسعه قابلیت‌های جدید – با روندهای معمول کسب‌وکار متفاوت است. هر دو مهم هستند، اما اغلب در جهت‌های متضاد به جلو می‌روند. حفظ تعادل سالم بین وضع موجود و نوآوری کار سختی است.

ایجاد تعادل مناسب بین ثبات در کسب‌وکار و ایجاد آینده‌ای جدید کار آسانی نیست و البته هیچ الگوی از قبل تعیین‌شده‌ای نیز برای آن وجود ندارد. برای ارزیابی اینکه آیا مسائل در حالت تعادل قرار دارند یا خیر بهتر است تا رهبران اولویت‌های استراتژیکشان را بر اساس مدل کسب‌وکار فعلی (مثلاً کاهش هزینه، تعالی عملیاتی، خدمت به مشتریان فعلی، گسترش محصولات موجود) پشتیبانی و تصحیح کنند. از ترکیب این اولویت‌ها با هم فرصت‌های جدید برای کسب‌وکار فراهم خواهد شد (برای مثال ورود به بازارهای جدید، ایجاد قابلیت دیجیتال، نوآوری غیر تدریجی). رهبران همچنین می‌توانند از خود بپرسند که در صورت دستیابی به تمام اهداف خود، کسب‌وکارشان در سه یا پنج سال آینده چقدر متفاوت خواهد بود. هیچ ترکیبی از اولویت‌ها برای هر شرکتی مناسب نیست، اما واقعیت این است که آن دسته از تیم‌های رهبری که اولویت های استراتژیک خود را بررسی نمی‌کنند، معمولاً اهداف و اولویت ‌های استراتژیک بیش از حدی دارند.

اولویت های استراتژیک

با وسواس انتخاب کنید:

هر سازمانی با هر اندازه‌ای، ده‌ها یا صدها اولویت رقابتی و اغلب متناقض خواهد داشت. نظم و انضباط در مورد اولویت های کاری معدودی، می‌تواند تیم رهبری و هیئت‌مدیره را مجبور کند تا در مورد انها بحث و گفتگو داشته باشند و در نهایت خواستار نتیجه‌گیری در مورد پیامدهای مهم کسب‌وکار در طی چند سال آینده شوند. هنگامی که مدیران در مورد اولویت ‌های کاری مباحثه می‌کنند و این تعاملات را در رده‌های مختلف کاری گسترش می‌دهند، راهنمایی‌های روشنی را در مورد موضوعاتی که احتمالاً هنگام اجرای استراتژی به وجود می‌آیند فراهم می‌کنند. اولویت‌بندی اهداف مختلف ناخودآگاه منجر به “برنده” و “بازنده” بودن بعضی از افراد و واحدها از نظر منابع و پشتیبانی می‌شود.

به نقاط آسیب‌پذیری مهم کسب‌وکارتان توجه کنید.

حتی وقتی اهمیت برقراری تعاملات با واحدهای مختلف و انتخاب درست اولویت‌ها را تشخیص می‌دهید، شناختن محل‌های تمرکز اغلب دشوار است. استراتژی ذاتاً پیچیده است و تعداد زیادی از اهداف می‌تواند عملکرد تیم‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهد. سؤالی که پیش می‌آید این است که مدیران چگونه می‌توانند از یک استراتژی پیچیده به سمت تعداد انگشت‌شماری از اولویت های استراتژیک ساده حرکت کنند؟

بینش اصلی در این زمینه نشأت گرفته از دیدگاه استراتژیست های نظامی است. برنامه ریزان نظامی اغلب زمینه عملیات را به عنوان یک سیستم پیچیده از دشمنان، متحدین، زیرساخت‌ها، پشتیبانی مردمی و سایر ویژگی‌ها می‌دانند. انها آسیب‌پذیری مراکز ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت ثقل خود را اصلی‌ترین عامل شکست می‌دانند. مراکز ثقل بخش‌هایی از سیستم هستند که برای موفقیت دشمن بسیار مهم هستند و البته آسیب‌پذیرترین نقطه برای طرف مقابل به شمار می‌روند.

رهبران کسب‌وکار می‌توانند با شناسایی “آسیب‌پذیری‌های مهم”، اولویت های استراتژیک خود را منطقی‌تر انتخاب کنند. این‌ها عناصر استراتژیکی هستند که در اهمیت زیادی دارند اما در اجرا دچار مشکل می‌شوند و نیاز به توجه زیادی دارند. در سازمان‌های انتفاعی، مهم‌ترین اقدامات تفکر و کمّی کردن چگونگی رسیدن به هدف و ایجاد ارزش اقتصادی است. اولویت استراتژیک شما چه میزان تمایل مشتریان را برای پرداخت افزایش می‌دهد؟ چه مقدار می‌تواند هزینه‌های خدمات به مشتریان را کاهش دهد؟ کدام یک از منابع جدید درآمدی می‌تواند یک ارزش پیشنهادی جدید برای کسب‌وکار ایجاد کند؟

برخی از عناصر استراتژیک یک شرکت برای موفقیت بسیار مهم هستند اما ممکن است نیاز به توجه و سرمایه‌گذاری پایدار نداشته باشند. اگرچه این عناصر مهم هستند اما ممکن است در اولویت های استراتژیک جای نگیرند. در عوض، شرکت‌ها باید پشتیبانی و سرمایه‌گذاری خود را در مواردی که بیشترین خطر شکست را دارند، بیشتر کنند. در هنگام شناسایی نقاط مهم آسیب‌پذیر کسب‌وکار، باید به هر دو عنصر استراتژیک که در اثر عوامل خارجی در معرض خطر هستند (مانند تغییر تنظیمات مشتری، فن‌آوری‌های مختل‌کننده یا افراد تازه‌وارد) و چالش‌های داخلی (نیاز به تغییر فرهنگ، پیچیدگی سازمانی یا موارد مهم) توجه کنید.

راهنمایی‌های مشخصی ارائه دهید.

اهداف استراتژیک یک شرکت باید به اندازه کافی ملموس باشد که رهبران و کارمندان در سراسر سازمان بتوانند از آن‌ها برای اولویت‌بندی فعالیت‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خود استفاده کنند (و همچنین به آن‌ها کمک کند تا تصمیم بگیرند که چه کاری را متوقف کنند). متأسفانه، بسیاری از تیم‌های رهبری اولویت‌ های کاملاً انتزاعی را در نظر می‌گیرند و به همین دلیل فرصت همراهی اعضای سازمان را به خود نمی‌دهند. به‌عنوان‌مثال، یکی از شرکت‌های S&P500 ضرورت‌های استراتژیکی را شامل “توجه به نیازها و خواسته‌های مشتریان”، “رهبری صنعت” و “نگاه به آینده” به عنوان اولویت ‌های استراتژیک انتخاب کرده است. این اولویت‌ها با اینکه در درجه اول جذاب هستند اما آن‌قدر مبهم هستند که هیچ‌کس متوجه انها نمی‌شود.

بسیاری از راهنمایی‌های مشخص با اهداف مالی ارتباط دارند. درآمدها و اهداف سودآوری خاص هستند، اما راهنمایی‌های مشخص در حوزه اولویت ‌های استراتژیک موجب می‌شوند تا شما جایی که نباید سرمایه‌گذاری کنید را بشناسید و ادامه تلاش در این بخش‌ها را متوقف کنید؛ بنابراین، استفاده از اهداف مالی به عنوان اولویت های استراتژیک، معادل این است که یک مربی است به بازیکنانش بگوید که برد در مسابقه را می‌خواهد، بدون اینکه در مورد روش بازی کردن چیزی به آن‌ها بگوید. رهبران به جای اینکه تنها به اهداف مالی متکی باشند، باید از اقدامات کلیدی موردنیاز برای اجرای استراتژی خود شروع کنند و این‌ها را به معیارهایی تبدیل کنند که راهنمایی‌های مشخصی در مورد اینکه چگونه به موفقیت می‌رسند، ارائه دهند.

هیئت‌مدیره و مدیران ارشد را با خود همراه کنید‌:

متأسفانه عدم توافق در مورد اهداف شرکت در بین مدیران ارشد و هیئت‌مدیره نسبتاً متداول است. به عنوان بخشی از تحقیقات در مورد اجرای استراتژی، دانشگاه MIT بیش از ۱۰،۰۰۰ مدیر در بیش از ۴۰۰ سازمان را مورد بررسی قرار داد. وقتی از انها سؤال شد که اعضای تیم ارشد و مدیران اجرایی شرکت چقدر با اولویت های استراتژیک موافقت کرده‌اند، تقریباً یک سوم گفتند که مدیران ارشد بر برنامه‌های خود تمرکز می‌کنند یا اینکه جناح‌های مشخصی در هیئت‌مدیره وجود دارد.

واقعیت این است که اوضاع از نتایج این نظرسنجی وخیم‌تر است. علاوه بر این‌که از مدیران ارشد سؤال شد که آیا آن‌ها با اولویت های استراتژیک شرکت موافق هستند یا خیر، از آن‌ها خواستیم تا اولویت های اصلی استراتژیک چند سال آینده شرکت خود را نیز ذکر کنند. در یک شرکت معمولی، تقریباً نیمی از مدیران همان اولویت های کلی شرکت را ابراز کردند که همه انها استراتژیک نبودند. همچنین دستورالعمل اجرایی موفقی هم نداشتند.

استراتژی های رقابتی پورتر

استراتژی های رقابتی پورتر

آنچه در این مقاله استراتژی رقابتی پورتر خواهید خواند :

استراتژیهای رقابتی پورتر

تعریف استراتژی رقابتی

یک استراتژی رقابتی را می توان به عنوان برنامه عملیاتی تعریف کرد. که طی مدت زمان طولانی انجام می شود. و توسط شرکت ها و کمپانی های مختلف به منظور دستیابی به مزیت رقابتی نسبت به رقبایی که در صنعت تجارت حضور دارند ، استفاده می شود.

استراتژیهای عمومی توصیف شده توسط مایکل پورتر برای توضیح چگونگی استفاده شرکت از مزیت رقابتی خود برای رقابت در یک صنعت مشابه ضروری است.

بنابراین ، پورتر پیشنهاد کرد که این شرکت می تواند از استراتژی تمایز یا رهبری هزینه یا تمرکز به عنوان یک مزیت رقابتی برای بقا در بازار استفاده کند.

مفهوم استراتژی رقابتی

مفهوم استراتژی رقابتی

مفهوم استراتژی رقابتی

همانطور که در بالا ذکر شد . پورتر هر یک از سه استراتژی را برای زنده ماندن در یک تجارت رقابتی پیشنهاد داد. شرکت ها بمی توانند از هر سه استراتژی رقابتی فقط از یکی استفاده کند.

استراتژی های رقابتی به شرکت کمک می کند تا دوام بیاورد و خطر را به حداقل برساند . اما اگر شرکت یکی از سه استراتژی رقابتی را انتخاب نکند ، در این صورت اتلاف منابع وجود دارد.

همه شش استراتژی طراحی شده توسط پورتر ، تعامل بین تمایز تولید ، به حداقل رساندن هزینه و تمرکز بر بازار شرکت را در بر می گیرد.

طبق گفته پورتر ، صنعت بخشهای زیادی دارد که می تواند توسط شرکتهای مختلف هدف قرار گیرد. بر اساس نظریه پورتر در مقایسه با شرکت های رقیب ، دو نوع مزیت رقابتی اصلی وجود دارد . تمایز یا هزینه کمتر است. وقتی شرکت از یک مزیت رقابتی منحصر به فرد برخوردار باشد . آن شرکت می تواند به راحتی بر این پنج نیرو رقابتی پورتر غلبه کند.

مزایای اساسی رقابتی

دو مزیت اساسی رقابتی وجود دارد و وقتی اینها با دامنه فعالیتها ترکیب شوند که به سازمان کمک می کند. تا عملکردی بالاتر از حد متوسط ​​در میان سایر رقبا در صنعت داشته باشد. دو نوع استراتژی تمرکز وجود دارد که تمرکز بر تمایز و تمرکز بر هزینه است.

می توان خلاصه کرد که اگر به طور کلی ، همه بخشها یا اکثر بخشها توسط یک شرکت یا صنعتی هدف گذاری شوند. که مبتنی بر هدف قرار دادن مشتریان آگاه به قیمت باشد ، پس استراتژی رقابتی رهبری هزینه انتخاب می شود تا رقبا را شکست دهند.

همچنین ، وقتی مشتریان هدف از قیمت آگاه نبودند اما از ویژگی ها یا ویژگی های محصول با توجه به کیفیت یا خدمات آگاه بودند . در این صورت سازمان به قیمت بالاتری برای محصول نیاز دارد.

در این حالت ، شرکت یک استراتژی تمایز را دنبال می کند. که تضمین می کند با قرار دادن خود در ذهن مشتری ، محصول را در میان سایر رقبا متمایز می کند.

همچنین ، اگر دیده شود که سازمان بر روی چند بخش انتخاب شده تمرکز دارد . گفته می شود که سازمان از یک استراتژی تمرکز پیروی می کند.

اهمیت استراتژی رقابتی

اهمیت استراتژی رقابتی

اهمیت استراتژی رقابتی

سود تقریباً برای هر شرکت در بازار اساس کار آن شرکت است. بدون سود ، شرکت نمی تواند دوام بیاورد . زیرا زیربنای کلیه عملیات را تشکیل می دهد. اگرچه تعاریف جدید از زیربنا تغییر کرده است . با این وجود مهمترین ویژگی همچنان باقی مانده است.

برای دستیابی به سود بهتر ، شرکت باید فروش بهتری از محصولات یا خدمات خود داشته باشد. این کار فقط با کمک محصولات بهتر ، قیمت بهتر یا داشتن یک پیشنهاد فروش منحصر به فرد قابل انجام است.

هر شرکتی تلاش می کند تا رقبای خود را شکست دهد تا سود بهتری داشته باشد. و در بازار جایگاه خوبی کسب کند. اینجاست که مفهوم استراتژی رقابتی مطرح می شود.

اهمیت اصلی

با کمک یک استراتژی رقابتی ، سازمان می تواند خود را متناسب با نیاز بازار اصلاح کند. و خود را با استفاده از ابزارها و تغییرات لازم برای مبارزه با سایر رقبا تسلیح کند. استراتژی شرکتی طرحی است که به شرکت کمک می کند تا با استراتژی برنامه ریزی شده سایر بازیکنان بازار را شکست دهد.

استراتژی رقابتی نیز مهم است. تا سازمان از چشم انداز و مأموریت خود دور نماند. استراتژی رقابتی کمک می کند تا سازمان بر اهداف خود متمرکز شود.

در چرخه محصول ، هنگامی که محصول در یک روند یا فاز مسطح قرار دارد. که در آن هیچ رشدی وجود ندارد ، یا رشد نمی کند. در طول این مرحله ، محصول نیاز به فشار و استراتژی رقابتی برنامه ریزی شده دارد. که به آن کمک می کند تا از رقبا عبور کند. و فروش را در بازار افزایش دهد . که به نوبه خود باعث افزایش بقا در بازار می شود. بنابراین استراتژیهای رقابتی برای بقای محصول در بازار بسیار ضروری است.

هرگاه شرکتی برای تغییر برند یک محصول خاص یا کل طراحی محصول یا حتی کل شرکت دستخوش اصلاحاتی شود ، آنگاه استراتژی رقابت بسیار حیاتی می شود.

داشتن یک استراتژی جدید رقابتی برای غلبه بر شرکت های رقیب یا محصولات آنها با برندسازی مجدد یا طراحی مجدد محصولاتشان به شرکت کمک می کند سود بهتری کسب کند و تصویری جدید در بازار ایجاد کند.

استراتژیهای رقابتی پورتر

شماره 1 استراتژی رهبری هزینه

استراتژی رهبری هزینه

این یک استراتژی است که توسط پورتر توصیف شده است. که در آن شرکت منبع خود را برای بدست آوردن سهم بازار با قرار دادن محصولات خود برای مشتریان حساس به قیمت آگاه است. آنها می توانند با ارائه بهترین و کمترین قیمت در محصولات به این مهم دست پیدا کنند.

آنها همچنین می توانند نسبت قیمت به ارزش پایین را ارائه دهند. به منظور حفظ سطح سود ، سازمان باید بازگشت سرمایه و هزینه عملیاتی بالایی داشته باشد که این امر باعث می شود خط سود از رقبا کمتر نباشد. برای دستیابی به این هدف سه راه وجود دارد:

اولین مورد با دستیابی به هزینه های عملیاتی کمتر است.

که با داشتن حجم بالایی از محصولات استاندارد به دست می آید. اینها محصولات اساسی هستند که هیچگونه افزایش اضافی یا شخصی سازی در آنها وجود ندارد . به دلیل کاهش زمانها و اجزای استاندارد ، هزینه تولید کاهش می یابد.

تعداد مدلها یا تنوع به منظور اطمینان از تولید بیشتر و سریعتر و هزینه های اضافی با پرداخت هزینه کمتر به کارمندان خود یا قرار گرفتن مرکز تولید در مناطق کمتر اجاره ای به حداقل می رسد.

برای همگام سازی با استراتژی ، لازم است که سازمان به طور مداوم در تمام جنبه های تجارت که شامل برون سپاری یا کاهش هزینه های تولید و یا افزایش ظرفیت دارایی ها و به حداقل رساندن سرمایه ها است . به دنبال کاهش هزینه های تبلیغات و تحقیقات و توزیع باشد.

روش دوم مورد استفاده برای کاهش یا اعمال کنترل بر زنجیره ارزش ، که شامل گروه های عملکردی مانند بازاریابی ، مالی ، فناوری اطلاعات ، زنجیره تأمین و غیره است. برای مدیریت زنجیره تأمین دستیابی به هزینه های کمتر می تواند با تخفیف در خرید عمده یا مذاکره با تامین کنندگان برای قیمت های پایین تر باشد.

مثالی از رهبری هزینه

شرکت ها نیز اجرای مناقصه رقابتی برای عقد قرارداد از فروشندگان مختلف به این مهم دست می یابند. Walmart یکی از بهترین نمونه هایی است که تامین کنندگان خود را برای اطمینان از پایین ترین قیمت محصولاتشان تحت فشار قرار می دهد. استراتژی های دیگر شامل دسترسی ترجیحی به مواد اولیه تهیه شده توسط شرکت است.

راه سوم راهی است که به دستیابی به میزان بالای دارایی کمک می کند. در صنعت خدمات ، این بدان معناست که به عنوان مثال ، شرکتهای هواپیمایی پروازهای خود را سریعتر از سایر شرکتهای هواپیمایی انجام می دهند. که به شما در دستیابی به سفرهای بیشتر و درآمدزایی بیشتر کمک می کند. و یا در صنعت سرگرمی به معنای نمایش بیشتر از حد متوسط ​​نمایش در تئاتر است. به منظور دعوت بیشتر مخاطبان و ایجاد درآمد بیشتر.

استفاده زیاد از دارایی ها به توزیع هزینه ها در چندین واحد کمک می کند ، که منجر به کاهش هزینه هر واحد خواهد شد.

برای اِعمال استراتژی رهبری هزینه ، صرفه اقتصادی در مقیاس و حجم تولید بالاتر و سهم بازار بیشتر ، هر کدام به تنهایی مورد نیاز است. شرکت های کوچکتر به دلیل اینکه حجم بالاتری ندارند ، نمی توانند از رویکرد متمرکز بر هزینه استفاده کنند.

استفاده از استراتژی تمایز مبتنی بر هزینه باعث آسیب رساندن به شرکت جدید از نظر پایداری در بازار می شود.

معایب استراتژی رهبری مبتنی بر هزینه

مشتریان نسبت به محصولات وفاداری ندارند ، زیرا مشتریان اقتصادی و حساس به قیمت ، در صورت موجود بودن گزینه های ارزان تر، بلافاصله برند محصول را تغییر می دهند . این سازمان شهرت ضعیفی را ایجاد می کند که با هزینه کمتری همراه است.

معمولاً مشتریان محصولات ارزنتر را با کیفیت پایین مرتبط می کنند. و برای سازمان تغییر برند و برندسازی مجدد محصولاتشان برای تغییر استراتژی در آینده بسیار دشوار خواهد بود.

شماره 2 استراتژی تمایز

استراتژی تمایز

ایده اصلی در پشت استراتژی تمایز این است که محصول را به یک روش دیگر متمایز کنید. تا بتوانید با سایر رقبای خود در بازار ، رقابت موفقیت آمیز و بهتری داشته باشید.

بسیاری از شرکت ها با برندسازی ، به عنوان مثال کفش های نایک ، محصولات خود را با موفقیت نسبت به رقبا متمایز کرده اند.

استراتژی تمایز زمانی معنا پیدا می کند که مشتری به قیمت حساس نباشد. و بازار اشباع یا رقابتی باشد و نیازهای مشتری بسیار مشخص و احتمالاً کمبود داشته باشد.

ویژگی های منحصر به فرد تمایز باید بتواند نیازهای مشتری را برآورده کند. و همچنین کپی برداری و تقلید از آن توسط رقبا دشوار باشد. به عنوان مثال ، کپی کردن سیستم عامل تلفن های همراه اپل بسیار دشوار است.

محصولات با ارزش افزوده همان چیزی است که باعث سود محصولات متمایز می شود. تیم موفق مدیریت برند همچنین می تواند تمایز موثری برای محصول و شرکت در ذهن مشتری ایجاد کند.

استراتژی تمایز برای چه شرکتهایی مناسب نیست

استراتژی تمایز برای شرکتهای کوچک و متوسط ​​که کانون توجه شان بازار اصلی نیست. بلکه برای تأمین کل بازار کار می کنند ، مناسب نخواهد بود.

استراتژی تمایز یک مزیت بزرگ برای شرکتهای بزرگتر مانند کوکاکولا و پپسی فراهم می کند. که منابعی برای کاهش عوارض ناشی از اتخاذ استراتژی تمایز دارند.

در تمایز ، ممکن است هزینه تولید افزایش یابد . اما با تهیه ارزش اضافی برای مشتریانی که آماده ارائه قیمت گذاری بالاتر برای محصول شما هستند . می توان آن را به راحتی تأمین کرد. دو استراتژی تمایز وجود دارد.

انواع استراتژی تمایز

اولین مدل ارزش سهامدار است که معتقد است داشتن دانش تخصصی برای مزیت تمایز بسیار مهم است. و تا زمانی که دانش منحصر به شرکت باشد ، برای شرکت سودمند است.

در مدل دوم ، که به عنوان مدل منابع نامحدود نامگذاری شده است . این تئوری پیشنهاد می کند که باید از منابع موجود که به اندازه کافی بزرگ است تا بتوان از رقبای خود پیشی گرفت ، استفاده نمود.

از آنجا که سازمان در این حالت از منابع بیشتری برخوردار است می تواند ریسک کند و سودآوری را ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت برای مدت طولانی حفظ کند .

در مورد استراتژی تمایز ، بسیاری از شرکت ها برای جدا کردن محصول خود از بقیه ، مفهوم تمایز را شروع کرده اند.

نمونه ای استراتژی تمایز

نمونه آن اینکه 90٪ تلفن های همراه از Android به عنوان یک سیستم عامل استفاده می کنند . اما اپل با استفاده از یک نرم افزار منحصر به فرد که فقط مختص محصولات اپل است. و سیستم عامل اپل نامیده می شود ، تفاوت خود را ایجاد کرده است.

با توجه به این تمایز ، خود را در ذهن مشتری قرار می دهد که یک محصول خوب و یک محصول برتر است. تصویر برندی که اپل در ذهن مشتری ایجاد کرده است. یک محصول برتر است که تریلیون دلاری باشد و ارزش آنها را نه تنها در بازار بلکه در ذهن مشتری نیز بهبود بخشد.

دنباله رو اپل ، شرکت گوگل است که با تلفن های همراه شاخص خود به نام تلفن های Pixel به بازار حمله کرده است. اگرچه گوگل از اندروید به عنوان نرم افزاری استفاده می کند که خود را با یک دوربین ممتاز متفاوت کرده است. و نمی توان آن را با سایر تلفن های موجود در بازار مقایسه کرد.

شماره 3 استراتژی تمرکز

برای بسیاری از شرکت ها ، این به عنوان یک استراتژی جداگانه به دلیل شرایط کوچکتر بازار در نظر گرفته نمی شود. سازمانهایی که قبلاً استراتژی تمایز را اتخاذ کرده اند می توانند استراتژیهای تمرکز را همراه با استراتژی تمایز یا هزینه یا هر دو مورد استفاده کنند. استراتژی تمرکز را می توان به عنوان یک استراتژی بیان کرد که می تواند توسط شرکت های کوچکتر به صورت تمرکز بر مشتریان انتخاب شده اعمال شود.

این شرکت ها می توانند از رقابت با سازمان های بزرگتر جلوگیری کنند. و قادرند بر بازار بسیار کوچکتری حاکم شوند. در مورد استراتژی های بازاریابی گوشه دنج – که به طاقچه / گوشه بازار نیز معروف است . در آن بازار هدف ، ، بخشی از بازار است. ضروری است که گروههای مختلفی با نیازهای منحصر به فرد وجود داشته باشد.

استراتژی های رقابتی : مثالهای استراتژی تمرکز

استراتژی بازاریابی خوب توسط شرکت های مختلف به منظور تمرکز بر روی بخش بسیار محدودی از مشتریان استفاده می شود. به عنوان مثال ، Sensodyne یک مارک خمیردندان ایجاد کرده است. که تمرکز آن بر روی دندانهاست ، خمیردندانهایی که برای تمیز کردن دندانها به صورت روزانه استفاده می شوند.

محصول سنسوداین

محصول سنسوداین به نام تسکین سنسوداین فقط در مواقع اضطراری یا دندان درد استفاده می شود. بر خلاف سایر رقبا که تمرکز خود را در تهیه این محصول به عنوان نیاز روزمره خانوار و چیزی که باید هر روز مورد استفاده قرار گیرد تمرکز می کنند . این برند بر بازار هدف خاصی تمرکز کرده که در موارد اضطراری از خمیر دندان استفاده می کند.

شرکت های زیادی در تولید لباس برای افراد چپ دست که دکمه هایی در طرف مقابل دارند و پوشیدن آنها راحت است ، نقش دارند.

برای چپ دست ها ، هر چیز چپ دست و غیره چند وب سایت هستند که لباس و بسیاری چیزهای دیگر مانند دستکش دستی ، قیچی و سایر موارد ضروری روزمره را برای افراد چپ دست ارائه می دهند.

آنها فقط در این گروه کار می کنند و بخش بسیار محدودی از مشتریان را تأمین می کنند.

استراتژی ارتباطات بازاریابی چیست؟

استراتژی ارتباطات بازاریابی چیست؟

استراتژی ارتباطات بازاریابی استراتژی مورد استفاده شرکت یا فرد برای رسیدن به بازار هدف خود از طریق انواع ارتباطات است. این پیام شامل پیام شما (آنچه قرار است گفته شود) ، رسانه (جایی که باید گفته شود) و هدفی (پیام شما به چه کسی می رسد) است.

در این مقاله با روش اجرایی کردن این استراتژی آشنا خواهیم شد.

استراتژی ارتباطات بازاریابی چیست؟

ارتباطات بازاریابی یا روابط عمومی بخش "تبلیغاتی" "4P بازاریابی" است که ممکن است در طول روزهای دانشگاه خود یاد گرفته باشید (محصول ، مکان ، قیمت ، تبلیغات).

از آنجا که "استراتژی ارتباطات بازاریابی" دهان و دندان پر است ، بیشتر مردم فقط آن را به "روابط عمومی" کوتاه می کنند که اساساً از کانال ها و نرم افزارهای آنلاین برای شناسایی روزنامه نگاران مربوطه استفاده می کند ، داستان های مناسب را برای آنها پخش می کند و پوشش رسانه ای رایگان دارند.

معمولاً "استراتژی روابط عمومی" به معنای افزایش آگاهی ذهنی در بین مشتریان ایده آل شما در مورد محصول یا پیشنهاد است.

اگر به استراتژی استفاده از خود برای فروش در Instagram DM فکر می کنید ، تاکتیک ها و پیام هایی که استفاده می کنید مشابه روزنامه نگاران روابط عمومی و تبلیغاتی است.

نحوه انجام این کار بسیار به تجربه ، صنعت و بودجه شما بستگی دارد. اگر برنامه بازاریابی شما یک میلیون دلار بودجه برای پس انداز دارد ، می توانید با ترکیبی تبلیغاتی شامل تبلیغات تلویزیونی یا فیس بوک به بازار هدف خود بروید.

با این حال ، اگر مانند اکثر کارآفرینان هستید ، می خواهید بدون شکستن بانک ، تجارت خود را ارتقا دهید.
و هیچ راهی بهتر از این نیست که مدیریت کمپین روابط عمومی خود را بدون حفظ خدمات یک شرکت روابط رسانه ای یا یک شرکت بازاریابی با خدمات کامل انجام دهید.

صبر کنید ، منظورتان از "رایگان مثل ناهار رایگان" است؟

دقیقا! اگر روش های موجود در این پست را برای استراتژی ارتباطات بازاریابی خود بکار ببرید ، یاد می گیرید که چگونه با روزنامه نگاران و افراد تأثیرگذار روابط پایدار برقرار کنید ، مطبوعات آزاد بگیرید و مشتریان بیشتری را از طریق یک رویکرد ارگانیک پایدار کسب کنید.

هرکسی از تیم شما می تواند به راحتی نقش یک مدیر ارتباطات بازاریابی را بازی کند. حتی نیازی به استخدام یک متخصص ارتباطات بازاریابی اختصاصی ندارید!

استراتژی ارتباطات بازاریابی چیست؟
همانطور که قبلاً اشاره کردم ، استراتژی ارتباطات بازاریابی کل فعالیتهایی را که برای بازاریابی محصولات خود انجام می دهید ، مشخص می کند. این شامل بازاریابی پولی گرفته تا روابط رسانه ای (روابط عمومی) است.

IMC

هر استراتژی ارتباطات بازاریابی یکپارچه (IMC) باید دارای سه اصل راهنما باشد:

هم ترازی برند:

هر کانال بازاریابی که انتخاب می کنید باید همان برداشت شما از برند شما باشد. به عنوان مثال ، اگر ساعت های لوکس می فروشید ، با روزنامه نگاران مجله TIME ارتباط برقرار کنید ، نه کسانی که در روزنامه محلی خود می نویسند (مگر اینکه در همپتون ها زندگی کنید!).

هم ترازی مشتری:

قدیمی ترین قانون را در بازاریابی دنبال کنید - "در جایی باشید که مشتریان شما در آن هستند". کانالهایی را انتخاب کنید که مصرف کنندگان شما از قبل فعال هستند. اگر هدف شما هزاره های جوانتر است ، در سیستم عامل های رسانه های اجتماعی مانند اینستاگرام ، نه فیس بوک و مطمئناً تلویزیون روزانه تبلیغ نکنید!

هم ترازی بودجه:

کانال بازاریابی متناسب با بودجه خود انتخاب کنید (بدیهی است). اگر بودجه ای ندارید ، دریافت تبلیغ چاپی در WSJ از دسترس شما خارج خواهد شد. اما شاید بتوانید با مراجعه به روزنامه نگاران (همانطور که در زیر به شما نشان خواهم داد) می توانید در وب سایت WSJ به یک مطبوعات رایگان اشاره کنید.
برنامه بازاریابی هر شرکت بزرگی چندین کمپین را به طور همزمان در چندین کانال انجام خواهد داد. ترکیبی از همه این کانال ها - PPC ، رسانه های اجتماعی ، تبلیغات در تلویزیون ، چاپ ، رادیو و غیره - "ترکیب بازاریابی" استراتژی ارتباطات بازاریابی شما نامیده می شود.

با این وجود مشاغل کوچک تر ، معمولاً به یک یا دو کانال بازاریابی می چسبند تا به مشتریان هدف خود برسند. در غیر این صورت خطر کمبود بودجه و تمرکز خود را در پیش می گیرید.

استراتژی مارکتینگ یکپارچه

مراحل ایجاد یک استراتژی ارتباطات بازاریابی یکپارچه

با در نظر گرفتن اصول فوق ، باید یک استراتژی ارتباطات بازاریابی یکپارچه (IMC) سالانه یا دو ساله ایجاد کنید. در اینجا مراحل اصلی را دنبال کنید.

1. مخاطب هدف خود را درک کنید

قبل از ایجاد یک برنامه ارتباطی استراتژیک ، باید مخاطبان هدف خود را درک کنید.
هرگونه طرح ارتباطی بازاریابی باید برای گروه خاصی از مشتریان هدف تنظیم شود. IMC شما باید نیازها و ویژگی های این مخاطب را مشخص کند.

ساده ترین راه برای انجام این کار مطالعه مشتریان موجود از طریق نظرسنجی ، مصاحبه و غیره است. پرسیدن:

مشترکات بیشتر مشتریان شما در چه نیازهایی وجود دارد؟

چرا آنها محصولات یا خدمات شما را می خرند؟

این بینش های مصرف کننده برای ایجاد پیام های بازاریابی بسیار هدفمند بسیار مهم است که شخصیت شما می تواند واقعاً با آنها ارتباط برقرار کند.

برنامه ارتباطات بازاریابی یکپارچه شما همیشه باید از یک رویکرد بیرونی پیروی کند ، یعنی حول تجزیه و تحلیل گسترده مشتری باشد. شما باید وقت بگذارید تا با تغییر نیازهای مشتری در تماس باشید حتی اگر علامت تجاری به تجارت دیگر را انجام می دهید

و فکر می کنید از قبل مشتری های خود را خیلی خوب می شناسید. از استفاده از رویکردی درونی که منابع کافی در تحقیق و تجزیه و تحلیل مشتری سرمایه گذاری نمی کند ، خودداری کنید. ترکیبی از ارتباطات بازاریابی مبتنی بر تحقیقات کافی قطعاً دارای نقص خواهد بود.

2. پیشنهاد فروش منحصر به فرد خود (USP) را تعریف کنید

USP شما پایه و اساس برنامه ارتباطات بازاریابی یکپارچه شماست. USP باید در هر پیامی که برند شما از طریق همه کانالهای ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت ارتباطی ارسال می کند ، اعم از روابط عمومی ، فروش یا بازاریابی محتوا ، منعکس شود.

یک USP شفاف اطمینان می دهد که پیام های مارک های شما روشن ، سازگار و قابل تشخیص است. همچنین به شما کمک خواهد کرد تا زمینه های جذاب رسانه را تهیه کنید.

انجام یک تجزیه و تحلیل SWOT از شرکت خود از نظر مخاطبان هدف ، به شما کمک می کند USP خود را تنظیم کنید. پرسیدن:

چرا یک مصرف کننده شما را به جای یک شرکت رقیب انتخاب می کند؟

کجای رقابت خود کوتاه می آیید؟

از مشتریان فعلی خود در مورد قصد خرید آنها نظرسنجی کنید. منطق فرآیند تصمیم گیری مصرف کننده معمولی خود را درک کنید.

فروش منحصر به فرد

3. مخلوط ارتباطات بازاریابی خود را تعیین کنید

آمیخته ارتباطات بازاریابی ترکیبی از کانالهایی است که شما برای دسترسی به مشتریان بالقوه استفاده می کنید.

ترکیب بازاریابی شما می تواند شامل موارد زیر باشد:

تبلیغات آنلاین در AdWords ، Facebook و غیره ،
تبلیغات آفلاین در رسانه های چاپی ، بیلبوردها یا تلویزیون ،
بازاریابی مستقیم،
فروش شخصی،
مناسبت ها،
حمایت مالی ،
بازاریابی محتوا ،
تبلیغات فروش سالانه.
شرکت های بزرگ برای مراقبت از هر یک از این ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت فعالیت ها تیم های اختصاصی در بخش بازاریابی / فروش خود دارند. با این حال یک شرکت نوپا یا کسب و کار کوچک مجبور است فقط دو یا سه مورد از این استراتژی های بازاریابی را به عنوان بخشی از روند ارتباطات خود انتخاب کند.

تصمیم برای انتخاب ابتکار بازاریابی که بیشترین بازده سرمایه گذاری را داشته باشد ، تصمیمی سخت برای اکثر مشاغل کوچک است ، انجمن بازاریابی آمریکا اخیراً مقاله ای در مقایسه ROI تبلیغات در مقابل سایر اقدامات بازاریابی منتشر کرده است که این تصمیم را کمی روشن می کند.

با این حال ، همانطور که قبلاً اشاره کردم ، مناسب ترین بودجه کانال که حداکثر نتیجه را به همراه دارد ، DIY PR است - یعنی روابط عمومی خودتان آن را انجام دهید.

4- عناصر برند را تعریف کنید

نام تجاری بخشی حیاتی از IMC شماست. به طور کلی شامل دو چیز است.

در ابتدایی ترین سطح مارک تجاری داشتن ظاهر و احساس سازگار در تمام مواد بازاریابی آنلاین و آفلاین مانند موارد زیر است:

سایت اینترنتی،
برنامه ها ،
سیستم عامل های اجتماعی ،
وثیقه فروش ،
مبارزات مستقیم بازاریابی ،
کمپین های تبلیغاتی،
کارت ویزیت و غیره.
با این حال ، در سطح عمیق تر ، مارک تجاری در مورد هویت اصلی شرکت شما است. این در مورد چیزی است که شما برای آن ایستاده اید و آنچه می خواهید مردم شما را به عنوان شما بشناسند. به عنوان مثال ، مارک تجاری اپل کاملاً پیشرفته اما بسیار کاربر پسند فناوری است. این هویت باید بخشی از هر ارتباط بازاریابی باشد که سازمان شما اعم از آن برای تبلیغ روابط عمومی ، یک طرح تبلیغاتی جدید برای تبلیغ فروش یا یک کمپین فروش شخصی ارسال می کند.

برند

5- معیارهای موفقیت را تعریف کنید

هنگامی که در مورد ترکیب تبلیغاتی خود برای برنامه ارتباطات بازاریابی یکپارچه تصمیم گرفتید ، باید مجموعه معیارهای موفقیت درستی را برای همه کانالهای ارتباطی نیز برنامه ریزی کنید.

به عنوان مثال ، موفقیت شما در روابط عمومی را می توان با طیف وسیعی از نتایج از آگاهی از برند تا فروش سنجید. در اینجا چند سنجه وجود دارد:

تعداد ذکر شده در رسانه ها و وبلاگ های مختلف ،
تعداد بازدید از وب سایت یا ثبت نام از هر مقاله ،
تعداد بک لینک های به دست آمده ،
بازدید از وب سایت از سهام رسانه های اجتماعی ،
تعداد پیشتازها یا فروشهایی که می توان به روابط عمومی نسبت داد (پیگیری این امر در مشاغل خدماتی مانند یک شرکت طراحی خدمات گرافیکی یا نرم افزار آسان تر است.)
شما باید معیارهایی را برای هر م componentلفه از ترکیب ارتباطی خود تعریف کنید.

این معیارها تعیین می کند که آیا شما اهداف اصلی برنامه های ارتباطی خود را انجام می دهید یا خیر. بنابراین مطمئن شوید که معیارهایی را انتخاب کنید که در واقع برای کسب و کار شما ارزش ایجاد می کنند ، صرف نظر از اینکه چه سیستم عامل های ارتباطی را اندازه گیری می کنید.

به عنوان مثال ، فقط به این دلیل که در حال اندازه گیری شبکه های اجتماعی هستید ، از معیارهای پوچ مانند پسندیدن یا بازتوییت استفاده نکنید. درعوض ، به سراغ بازدید از وب سایت ، سرنخ های خریداری شده و غیره بروید که نشان دهنده میزان بالاتری از تعامل با مخاطبان هدف و مصرف کنندگان بالقوه شماست.

6. اعدام

هنگامی که برنامه شما برای فرآیند ارتباطات بازاریابی شما آماده است ، شما این استراتژی های بازاریابی را اجرا می کنید ، موفقیت خود را می سنجید و رویکرد خود را در صورت لزوم اصلاح می کنید.

چگونه می توان استراتژی ارتباطات بازاریابی را برای شرکت راه اندازی کرد
اگر شما یک شرکت کوچک یا استارتاپ هستید ، استراتژی ارتباطات بازاریابی شما بسیار متفاوت از یک تجارت بزرگ خواهد بود. P&G و IBM جهان می توانند همزمان در چندین کانال و سیستم عامل ارتباطی - تبلیغات آنلاین و آفلاین ، روابط عمومی ، رسانه های اجتماعی و غیره باشند.

از نظر شما ، موثرترین و مقرون به صرفه بودن بیشترین اهمیت را دارد.

و یکی از موثرترین استراتژی های بازاریابی این است که مطبوعات رایگان برای مشاغل خود تهیه کنید

این روند نزدیک شدن به تأثیرگذاران ، روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان با داستان هایی درباره شرکت شما ، نام تجاری شما و محصولات شما است.

بسته به هدف و اهداف خود ، شما اغلب می توانید این ارتباط را به مکان های مهمان در نشریات با ارزش بالا ، روزنامه ها و مصاحبه ها تبدیل کنید - همه موارد برای یک استراتژی ارتباطات بازاریابی موفق بسیار مهم است.

یک داستان در یک رسانه برتر یک راه عالی برای حضور در مقابل ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت تعداد زیادی از مشتریان بالقوه است. این می تواند برای آگاهی از نام تجاری شما شگفت انگیز باشد ، بازدیدکنندگان وب سایت ، ایجاد ثبت نام و بک لینک ایجاد کند - تمام اهدافی که شما از تبلیغات یا هر کانال بازاریابی پولی دیگر انتظار دارید.

یک طرح ارتباطی بازاریابی برای گرفتن مطبوعات دارای سه مرحله است:

1. ایجاد داستانی که در کانال هدف شما کار کند (مطبوعات) و با تصویر نام تجاری شما همسو باشد. داستان باید منافع مشتریان ایده آل شما را برطرف کند.
2.یافتن اهداف مطبوعاتی که به محصول شما علاقه مند هستند و همان مخاطب بازار هدف شماست
3.ایجاد روابط با اهداف مطبوعاتی و ارائه ایده های آنها

مدرسه تخصصی بازاریابی دارویی

درباره نویسنده

سما صالحی

سما هستم؛ دانشجوی داروسازی دانشگاه علوم‌پزشکی تهران. با داشتن روحیه‌ی کنجکاو و علاقه‌مند به یادگیری مباحث مختلف و با کسب تجربه از افراد موفق، سعی دارم مسیر زندگی‌ام را هدفنمدتر طی کنم. شجاعت را در مسیر رسیدن به موفقیت ضروری می‌دانم و معتقدم :"کسی که به اندازه‌ی کافی شهامت ندارد ریسک کند، چیزی در زندگی به دست نخواهد آورد. محمدعلی کلی"

استراتژی معاملاتی فراکتال در فارکس – Fractals-Forex

استراتژی-معاملاتی-فراکتال-در-فارکسFractals-Forex-Trading-Strategy

استراتژی معاملات فراکتال fractals تنها یکی از روش‌های ارزیابی است که در دوره‌های یک روند باثبات مؤثر است. درک این نکته ضروری است که استراتژی‌های تجارت فراکتال در ابتدا برای بازار سهام توسعه یافت که نوسانات کمتری داشتند و بیشتر پیش‌بینی می‌شدند.

 استراتژی معاملاتی فراکتال در فارکس

استراتژی معاملاتی فراکتال در فارکس

تجارت با فراکتال ها به طور گسترده توسط تریدرهای بزرگ بازار مورد استفاده قرار می گیرد و بهترین نشانگر قابلیت اطمینان فراکتال ها است.

بنوا ماندلبرو، اقتصاددان و ریاضیدان فرانسوی، خالق هندسه فراکتال، اولین کسی بود که به شکل‌های تکراری قیمت توجه کرد. تجزیه و تحلیل قیمت پنبه برای یک دوره بیش از 100 سال منجر به ایجاد تکنیک تجارت مؤثر برای اولین بار معروف به “آشوب تجارت” توسط بیل ویلیامز شد. این ویلیامز بود که برای اولین بار پیشنهاد کرد که بازار آشفته، سیستم چند عاملی و خود تنظیمی است و تمام مدل های خطی را لغو کرد.

آنچه در این مقاله خواهید خواند

نحوه استفاده از fractals در فارکس

پیوندهای فراکتالی قیمت مبادلات و ساختارهای تکرار شونده توسط نتایج مدل‌سازی رایانه‌ای تأیید شده‌اند.

فراکتال (از لاتین fractus ) به معنای طرح مقیاس پذیر ثابت با شکل نامنظم است که بر روی هر داده ظاهر می شود. فراکتال تجاری در بازار مالی، الگوی کندل است که توسط حداقل 5 (یا بیشتر) کندل شکل می‌گیرد که high در دقیقه کندل مرکزی از high کندل های همسایه بیشتر است.

ظهور fractals به معنای آغاز یک هرم قیمتی جدید است و به عنوان یک سیگنال معاملاتی محسوب می شود.

نحوه استفاده از فراکتال ها در فارکس

fractal up (یا سیگنالی برای ورود به خرید) مجموعه ای است که در آن (حداقل) 5 میله متوالی یک الگو را تشکیل می دهند، جایی که بالاترین high با یک کندل متوسط ​​نشان داده می شود.

یک فرکتال داون (یا یک سیگنال برای موقعیت فروش) الگوی معکوس است که توسط پنج (یا بیشتر) کندل متوالی ساخته شده است که میانگین آن کمترین حداقل را نشان می دهد.

تحلیل فراکتال چیست و چه ارزشی دارد؟

هدف از چنین تحلیلی «توجه به موقع و صحیح» طرح‌های fractals در ارتباط با سایر داده‌های بازار بدون توجه به اینکه بنیادی و فنی، حجمی و موقتی هستند، است. مجموعه فراکتال های واقعی بسیار پویا است و بسته به کمیت و ساختار می تواند متفاوت باشد. به عنوان مثال، ظهور max/min برای یک فراکتال نیازی به پشت سر هم بودن ندارد. نکته اصلی این است که یکی از میله های مرکزی باید افراطی آشکار را نشان دهد. بنابراین، ترکیبات غیر استاندارد نیز می توانند به عنوان فراکتال استفاده شوند:

تحلیل فراکتال چیست و چه ارزشی دارد؟

اگر افراط در چندین نوار از یک الگو ظاهر شده باشد، تنها آخرین مورد به عنوان یک سیگنال معاملاتی در نظر گرفته می شود. حرکت فعلی قیمت 1 واحد بالاتر از سطح فراکتال به بالا، پیشرفت فروشندگان است، در حالی که اگر 1 نقطه پایین تر از فراکتال پایین باشد، یک پیشرفت برای خریداران است. طرح تقریبی یک ورودی در زیر نشان داده شده است.

ظهور fractal به معنای تکانه چرخشی قوی است که با حرکت اولیه در شکل گیری الگو تأیید می شود. قوی ترین سیگنال درست پس از ظهور آن است و می توان از همان گروه کندل ها هم برای فرکتال های بالا و هم برای فرکتال های پایین استفاده کرد. نشانگرهای fractal های ظاهر شده دوباره ترسیم نمی شوند.

مرز فراکتال بالایی حداکثر است، در حالی که مرز فرکتال پایینی حداقل است. در این مورد از معامله fractal باید ورودی در جهت مخالف فراکتال ایجاد شده وجود داشته باشد، توقف 1-5 نقطه بالاتر/پایین تر از مرز میله کلید است. در صورت تشکیل فراکتال مخالف، سیگنال معاملاتی فعلی لغو می شود.

شرایط استفاده از fractal در معاملات فارکس

ظهور دو فراکتال چند جهته نزدیک به یکدیگر (گاهی اوقات در یک کندل) شروع fractals نامیده می شود: در ادامه بازار تصمیم می گیرد به نفع یکی از جهت ها باشد.

هنگام انجام آنالیز فراکتال به فاکتورهای استاندارد توجه می کنیم:

  1. هر چه دوره شکل گیری ساختار fractals طولانی تر باشد، سیگنال معاملاتی داده شده توسط آن قابل اطمینان تر است.
  2. هرچه بازه زمانی کمتر باشد، fractals و خرابی‌های «نادرست» بیشتر ظاهر می‌شوند. گاهی اوقات انتظار برای لحظه ای که fractal «صحیح» ایجاد می شود، منجر به حذف نقطه ورود خوب می شود.
  3. در صورت ظهور چندین فراکتال چند جهته در یک سطح با شکست بعدی سطح، می توان انتظار یک روند قوی و طولانی در جهت شکست را داشت.
  4. fractals نشان دهنده آغاز (یا پایان) برخی از حرکت های پالس است و بنابراین، می توان آن را کاملاً به عنوان یک ساختار موجی در نظر گرفت. استفاده از فراکتال ها در تحلیل موج فقط در دوره های Daily و بالاتر امکان پذیر است. در صورت تعیین “اعتبار” پیشرفت یک fractal ، مهم است که به درستی آنالیز ساختار کندلی که این فراکتال بر روی آن شکل گرفته است انجام شود.
  5. اگر بسته شدن یک کندل پیشرفت بسیار فراتر از سطح انباشته اتفاق بیفتد، در این صورت امکان باز شدن در جهت موفقیت در یک بازه زمانی کوچکتر وجود دارد.
  6. اگر طرح کندل نشان دهنده مدل چرخشی باشد، با احتمال زیاد می توان انتظار ظهور fractals بازگشتی و انتقال را به صورت مسطح داشت.

تجزیه واقعی یک fractal

تجزیه واقعی یک فراکتال در هر بازه زمانی باید با حجم های خاصی تأیید شود. به نظر می رسد یک کندل موفقیت آمیز محکم، اما با حجم کم، یک سیگنال ناپایدار است. همچنین برای ارزیابی حجم ها توصیه می شود از طرح های استاندارد پرایس اکشن استفاده شود.

امروزه هیچ کس به صورت دستی به دنبال fractal های معاملاتی در نمودار قیمت نمی گردد. برای این منظور یک بسته استاندارد از هر پلتفرم تجاری شامل اندیکاتور فراکتال است. ما دو استراتژی تجاری محبوب را بر اساس آن ارائه خواهیم کرد.

برای استفاده از این استراتژی، نشانگرهای fractal و تمساح منظم با تنظیمات استاندارد ضروری هستند. ما همه ارزهای اصلی و دارایی های آتی را معامله می کنیم: برای تجزیه و تحلیل نقاط ورودی از M15، برای نگهداری از H1 بالا وبرای معاملات آتی از D1 بالا استفاده می کنیم.

تمساح استراتژی + fractal

طرح ورود برای معاملات fractal در فارکس در زیر نشان داده شده است. استاپ لاس ها در نقطه مقابل 2 فرکتال آخر قرار دارند: خرید کمتر از کمترین مقدار است، فروش بالاتر از بالاترین است. ما تراکنش را تا زمانی که فراکتال بازگشتی تشکیل شود نگه می ترکیب چندین استراتژی و سیستم تجارت داریم. در یک روند خنثی، ما همه fractal ها را نادیده می گیریم.

تمساح استراتژی + فراکتال

هنگام انجام تحلیل بازار fractal با استفاده از این تکنیک، لازم است به یاد داشته باشید که:

  • معامله بر خلاف جهت تمساح غیرممکن است.
  • اولین فراکتال پس از خروج تمساح از خواب زمستانی، سیگنال هشدار است.
  • در مورد یک تخت طولانی باریک، می توان دستورات معلق را فراتر از مرزهای فراکتال های کوچک قرار داد.
  • خط تمساح قرمز خط توقف پویا است.
  • در صورت بسته شدن استاپ ورودی زیر تنها پس از ظهور فراکتال بعدی خواهد بود.

استراتژی تجارت fractal ویلیامز بدون اندیکاتورهای اضافی

هر دارایی ارزی با نوسانات متوسط ​​در معرض روندهای ثابت معامله می شود: EUR/USD، AUDUSD، GBP/USD. دوره برای تجزیه و تحلیل و ورود D1 است. استاپ ها و سودها معمولاً قرار نمی گیرند، در پایان آنها به صورت دستی بسته می شوند.

اگر fractal بالا وجود داشته باشد، سیگنال فروش است، در مورد فراکتال پایین، سیگنال خرید وجود دارد. امکان ورود با دستور بازار و همچنین سفارشات در حال انتظار وجود دارد:

  • خرید (BuyStop) ،2-5 پیپ بالاتر ازhigh کندل دوم پس از یک کندل کلیدی fractal است.
  • فروش (SellStop) 2-5 پیپ کمتر از یک دقیقه کندل دوم است که بعد از کندل کلید قرار می گیرد.

استراتژی تجارت فراکتال ویلیامز بدون اندیکاتورهای اضافی

نقص: بخش قابل توجهی از حرکت اصلی در انتظار فراکتال “درست” می گذرد.

نتیجه استراتژی معاملاتی fractal

معامله فراکتال تنها یکی از روش های ارزیابی بازار است که در دوره های یک روند باثبات موثر است، در حالی که در یک روند خنثی می تواند سودآور نباشد. درک این نکته ضروری است که استراتژی‌های تجارت fractal در ابتدا برای بازار سهام توسعه یافتند که نوسانات کمتری داشت و بیشتر پیش‌بینی می‌شد. موقعیت‌های غیرمعمول بازار که در فارکس به وجود می‌آیند، اغلب باعث شکست در محاسبه ساخت fractal ها و همچنین ظهور سیگنال‌های «نادرست» یا دشوار برای تشخیص می‌شوند. با این حال، fractal ها در ارتباط با ابزارهای روند، ابزار قدرتمند یک تحلیل تکنیکال را نشان می‌دهند و می‌توانند مبنای ساختن یک سیستم سودآور باشند.

قصد دارید با ما در این خصوص ارتباط برقرار کنید؟ فرم زیر را پر کنید تا با شما ارتباط بگیریم.

قصد دارید با ما در این خصوص ارتباط برقرار کنید؟ فرم زیر را پر کنید تا با شما ارتباط بگیریم.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.